پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - لابى صهيونيست - هادی جعفر
لابى صهيونيست
هادی جعفر
اشاره
»اسرائيل نمىتواند منافع امريكا را در منطقه خاور ميانه حفظ كند«. اين جمله معنا و مفهوم اصلى مقاله دو استاد پر آوازه، جان مارشايمر از دانشگاه شيكاگو و استيفان ولت از دانشگاه هاروارد است كه طى آن نظرات جسورانهاى را درباره تأثير گروه فشار صهيونيست بر سياست خارجى ايالات متحده ابراز داشتهاند. صراحت اين مقاله، ميان مقالات استادان دانشگاههاى امريكا كم نظير است و شايد بى نظير هم باشد. اين مقاله چندى پيش در بسيارى مجلات غربى منتشر شد و واكنش تند شمارى نويسندگان يهودى الاصل را در پى داشت. آنان نويسندگان اين مقاله را به سامى ستيزى متهم كردند.
نويسندگان در اين مقاله نقش مؤثر لابى صهيونيست را در تنظيم سياست خارجى، به ويژه جنگ عراق و تأثير آنها بر دانشگاهها، دانشگاهيان، رسانهها و ترغيب مسئولان امريكايى به مقابله با ايران و سوريه به خوبى توضيح دادهاند. از اين مقاله بر مىآيد كه سياست امريكا در فشار بر سوريه، ايران، حماس و حزب الله، عاملى اساسى به نام لابى صهيونيست فعال در امريكا دارد.
از چند دهه پيش و به طور خاص از جنگ ١٩٦٧ عربها و اسرائيل، رابطه با اسرائيل به مسئله اساسى سياست ايالات متحده در خاور ميانه تبديل شد كه خشم جهان عرب و اسلام را برانگيخت و نه تنها بر امنيت ايالات متحده كه بر امنيت همه جهان تأثير گذاشت.
چنين حالتى در تاريخ ايالات متحده بىنظير است؛ اما چرا ايالات متحده مىخواهد، بر منافع خود و بسيارى هم پيمانان خود، به بهاى بهبود منافع كشورى ديگر آسيب برساند؟!
بسيارى معتقدند كه منافع راهبردى مشترك يا ضرورت اخلاقى، موجب اين امر شده است؛ اما هيچ يك از اين دو نمىتواند توجيه گر سطح بالاى كمكهاى مالى و ديپلماتيك ايالات متحده به اسرائيل باشد.
گروه فشار صهيونيست، چنان تأثيرى بر سياست خارجى ايالات متحده دارد كه هيچ گروه فشار ديگرى با آن برابرى نمىكند، زيرا توانسته است سياستمداران اين كشور را به اين نكته اقناع كند كه منافع دو كشور، يكى است. كمكهاى مالى امريكا به اسرائيل، از سال ١٩٧٣ تاكنون فراتر از حجم تمام كمك مالى خارجى اين كشور به همه كشورها بوده است. اين كمكها تا سال ٢٠٠٤ به ده ميليون دلار مىرسد. امريكإ؛ سالانه به هر يك از ساكنان اسرائيل پانصد دلار مىپردازد و اين مبلغ را بر خلاف كمكهايش به ديگر كشورها، به صورت يكجا تحويل مىدهد. دولت اسرائيل حق دارد اين مبلغ را هرگونه كه خواست - بى هيچ شرطى - استفاده كند و گاه از اين كمكها در جهتى مخالف با منافع ايالات متحده بهره مىگيرد. امريكا از مسئله هستهاى اسرائيل چشم پوشى كرده و مىكند و به اين كشور اجازه آگاهى از پروندههاى امنيتىاى را مىدهد كه هم پيمانانش در ناتو از آن اطلاع ندارند.
امريكا همواره اسرائيل را از حمايت ديپلماتيك خود در برابر قطعنامههاى شوراى امنيت مبنى بر محكوميت اسرائيل بهرهمند ساخته و از سال ١٩٨٠ م تاكنون بيش از سى و دو قطعنامه اين شورا را در محكوميت اين رژيم وتو كرده است؛ البته اين رقم بيش از همه دفعاتى است كه كشورهاى عضو شوراى امنيت به طور اجمالى رأى دادهاند. ايالات متحده تاكنون در برابر همه تلاشهاى كشورهاى عرب، براى طرح قضيه سلاحهاى هستهاى اسرائيل، به آژانس بين المللى انرژى هستهاى ايستادگى كرده است. در جريان جنگ ١٩٧٣ نيز طرف اصلى گفت و گوى عربها براى توقف جنگ، ايالات متحده بود و همين وضع در توافقنامه اوسلو نيز جريان داشت و امريكايىها در طول اين گفت و گوها، همواره جانب اسرائيل را گرفتهاند؛ حتى برخى امريكايىها اعتراف كردهاند كه در مذاكرات كمپ ديويد در سال ٢٠٠٠، امريكا وظيفه وكيل مدافع اسرائيل را بر عهده داشته است.
بار سنگين حمايت از اسرائيل
حمايت از اسرائيل موجب نا آرامى و پيچيدگى روابط ايالات متحده، با كشورهاى عرب شده و توقف استخراج نفت (شوك نفتى) ١٩٧٣، يكى از نتايج اين روابط است كه زيانهاى سهمگين بر اقتصاد غرب بر جاى نهاد.
اسرائيل نمىتواند منافع ايالات متحده را در منطقه حفظ كند؛ براى مثال واشنگتن براى جلوگيرى از انقلاب اسلامى ايران، اسرائيل را نقطه قابل اتكايى نيافت. جنگ اول خليج فارس (جنگ نفت) نيز نشان داد كه اسرائيل بار استراتژيك سنگينى است، زيرا ايالات متحده با استفاده از پايگاههاى نظامى اسرائيل، واكنش منفى كشورهاى هم پيمان در جنگ با عراق را برانگيخت و ناچار شد، به جاى استفاده از پايگاههاى اسرائيل، موشكهاى پاتريوت را نصب كند. تا اسرائيل را كه مايل به مشاركت در آن جنگ - و نيز در اشغال عراق در سال ٢٠٠٣ - بود، مشاركت ندهد.
ايالات متحده كمكهايش را به اسرائيل چنين توجيه مىكند كه اين كشور در مبارزه با تروريسم كه خاستگاهش در كشورهاى عربى و اسلامى است و نيز در مقابله با كشورهاى سركشى كه به اين جماعتها كمك مىكنند وسعى در دست يابى به سلاحهاى كشتار جمعى دارند، همراه ايالات متحده است. در چنين اوضاعى، اسرائيل آزادى گستردهاى در رفتار با فلسطينىها دارد و براى امضاى معاهده صلح، هيچ فشارى احساس نمىكند و به كشتار فلسطينىها ادامه مىدهد و هر كه را بخواهد دستگير - و صحنه را به گونهاى تصوير مىكند كه خودشان و امريكايىها دشمن مشترك دارند؛ اما واقعيت اين است كه اسرائيل به بارگرانى تبديل شده است.
»تروريسم« جماعت واحدى نيست، بلكه جماعتهايى با گرايشهاى سياسى متعدد و متفاوت را شامل مىشود؛ براى مثال تروريسمى كه اسرائيل را تهديد مىكند، ايالات متحده را تهديد نمىكند، مگر زمانى كه اين كشور به مقابله با آن برخيزد (مانند حزب الله لبنان در سال ١٩٨٢).
وانگهى اقدامات فلسطينىها، خشونت بى هدف ضد اسرائيل يا غرب نيست، بلكه واكنشى به اقدامات اسرائيل است كه باريكه غربى و غزه را به اشغال خود در آورده است و يكى از عوامل مهم اقدامات خشونت بارى كه ايالات متحده با آن رويا رو مىشود، رابطه اين كشور با اسرائيل است؛ همين امر پيروزى بر تروريسم را با مشكلى دو چندان مواجه ساخته است.
كشورهاى سركش خاور ميانه، بر منافع ايالات متحده تأثيرى ندارند، بلكه بر منافع اسرائيل تأثير منفى دارند، چنان كه حتى اگر اين كشورها به سلاح هستهاى دست يابند و جنگى درگيرد، با پاسخى پرهزينه مواجه مىشوند و دستيابى به اين سلاح از سوى گروههاى تروريستى احتمالى بسيار بعيد است، زيرا شناختن منشأ آن دشوار نيست.
وجود سلاح هستهاى در اسرائيل، بسيارى دولتها را به تلاش براى دستيابى به اين توان وا داشته است.
اسرائيل در مقابل همه حمايتهاى ايالات متحده، رفتار يك هم پيمان را از خود نشان نمىدهد و همواره خواستهها و توافقنامههاى بين المللى (مانند توقف شهرك سازىها و ترور رهبران فلسطينى) را نقض مىكند؛ فنآورىهاى حساس نظامى را در اختيار رقباى ايالات متحده قرار داده است؛ حتى اقدام به كارهاى جاسوسى بر ضد ايالات متحده مىكند كه ميان هيچ همپيمانانى اتفاق نمىافتد، مانند جان بولارد كه اسرار زيادى از پروندههاى سرى دهه هشتاد قرن گذشته را به اسرائيل منتقل كرد يا لارى فرانكلين، كارمند پنتاگون كه اسرار نظامى و ديپلماتيك فراوانى را از طريق ايپاك به اسرائيل منتقل كرد؛ اما طرفداران اسرائيل دلائل ديگرى را هم براى تأييد كمك به اسرائيل ذكر مىكنند؛ براى مثال مىگويند: اسرائيل كشورى ضعيف است كه در ميان دولتهاى قوى محاصره شده است يا اين كه اسرائيل دولتى دموكراتيك است يا اين بهانه كه يهوديان از جرايم تاريخىاى كه در حقشان روا داشته شده، رنجها ديدهاند؛ از اين رو مستحق تعامل ويژهاى هستند و نيز معتقدند كه رفتار اسرائيل اخلاقىتر از رفتار دشمنانش است؛ اما هيچ يك از اين دلائل و بهانهها، در يك نگاه ژرف اقناع كننده به نظر نمىرسند.
اسرائيل در خطر نيست
اسرائيلىها همواره خود را تجسم داود در برابر جالوت مىدانند؛ ولى عكس اين قضيه درست است. اسرائيلىها اسلحه برترى در مقابل عربها داشتهاند، چنان كه د رجنگ ٤٨ - ١٩٤٧ ميان عربها و اسرائيل آشكار شد. در سال ١٩٥٦ نيز به سرعت بر مصر پيروز شدند و در سال ١٩٦٧ نيز بر مصر و سوريه برترى يافتند و اين همه به مدد سلاحهاى قوىتر بود. امروز هم اسرائيل قوىترين كشور خاورميانه است و معاهداتى با مصر و اردن دارد؛ عربستان سعودى نيز پيشنهاد توافقنامه صلح به آن داده است؛ روسيه نيز به عراق و سوريه كمكى نخواهد كرد. عراق درگير جنگ بوده و هست و ايران هزاران كيلومتر از آن فاصله دارد. فلسطينىها هم ضعيف هستند. بنابراين به لحاظ راهبردى، اسرائيل از همه كشورهاى منطقه قوىتر است و اگر كمك به ضعيفان ضرورى باشد، بهتر است به دشمنان اسرائيل كمك شود.
اگر اسرائيل دولتى دموكراتيك دارد، بسيارى كشورهاى ديگر هم نظامهاى دموكراتيك دارند؛ ولى از كمكهاى ايالات متحده بهرهاى ندارند؛ وانگهى ايالات متحده در گذشته برخى دولتهاى دموكراتيك را ساقط كرده، ديكتاتورهايى را به حكومت بر آنها گمارده است كه منافع ايالات متحده را تأمين مىكنند.
از اين گذشته، برخى ابعاد دموكراسى اسرائيل، با ارزشهاى امريكايى كه براساس آن همه شهروندان، با صرف نظر از دين، نژاد و رنگ برابر شمرده مىشوند، تضاد دارد، زيرا اسرائيل به عنوان دولتى يهودى شكل گرفته و شهروندى قانونى در آن، تنها براساس رابطه نسب و خون تعريف شده، از اين رو يك ميليون و سى صد هزار عرب ساكن در آن به عنوان شهروند درجه دوم نگريسته مىشوند.
ستمديدگى يهوديان
بهانه سومى كه مطرح مىشود اينكه اسرائيل به سبب سختىها و بدبختىهايى كه يهوديان، به ويژه در جريان نسل سوزى (هولوكاست) متحمل شدهاند، تشكيل شده است و تشكيل دولتى براى آنان، وضعشان را امنتر مىكند. اين ادعا زمانى ابراز مىشود كه خود اينان، جنايات جديدى را در حق ملتى ديگر كه عموماً بىگناهاند، يعنى ملت فلسطين مرتكب مىشوند. رهبران نخست اسرائيل نيز به اين نكته اعتراف كردهاند. بن گورين به گولدمان رئيس كنگره جهانى يهوديان گفته بود: اگر من يك رهبر عرب بودم، هيچ گاه با اسرائيل صلح نمىكردم و اين طبيعى است، زيرا ما سرزمينشان را گرفتيم. ما به اسرائيل (قديم) باز مىگرديم؛ اما چنين كشورى دو هزار سال پيش وجود داشته است.
بارها رهبران اسرائيل، زبان به انكار موجوديت فلسطينىها گشودهاند. اسحاق رابين هم پيشنهاد تشكيل دولتى با حاكميت مستقل را به آنان نداد و حتى پيشنهاد ايهود باراك كه گفته مىشود، پيشنهادى كريمانه است، در صورت تحقق، تنها اجازه شكلگيرى اردوگاههايى را تحت سيطره اسرائيل صادر مىكرد به هر روى تاريخ مصيبتبار يهوديان بر ايالات متحده ايجاب نمىكند در هر كارى به اسرائيل كمك كند.
شكستن استخوان فلسطينىها
اسرائيل خود را صلح طلب و عربها را شرارت طلب معرفى مىكند؛ اما كيست كه نداند اين كشور هنگام تأسيس، مرتكب تصفيه نژادى و اعدامهاى گسترده شد و پس از آن نيز اعمال آن وحشيانه و دور از تفوق اخلاقى بوده است؛ براى مثال اسرائيل بين سالهاى ١٩٤٩ و ١٩٦٥ بين ٢٧٠٠ تا ٥٠٠٠ عرب را كه غالبشان غير مسلح بودند، به قتل رسانده است. ارتش اسرائيل صدها اسير مصرى را در جنگهاى ١٩٤٩ و ١٩٦٥ كشته است و طى جنگ ١٩٦٧، بين يكصد تا دويست هزار نفر از فلسطينىها را از سرزمينشان اخراج و ٨٠ هزار نفر سورى را از اراضى جولان بيرون كرد.
در جريان انتفاضه اول، اسرائيل عصايى را ميان ارتشيان خود توزيع كرد تا استخوان تظاهر كنندگان فلسطينى را با آن بشكنند. برخى سازمانها بر آورد كردهاند كه حدود هفت هزار كودك فلسطينى كه ١٣ آنها زير ده سال هستند، براى مداواى زخمهايى كه در طى انتفاضه ديدهاند، نيازمند درمان پزشكى هستند.
درباره انتفاضه دوم، حتى هاآرتص هم نوشت كه اسرائيل در طى انتفاضه دوم، كشتارهاى وحشتناكى به راه انداخت و ديگر براى فلسطينىها راه ديگرى براى واداشتن اسرائيل، به تن دادن به خواستههايش جز استفاده از خشونت باقى نمانده بود و حتى خود ايهود باراك گفته است: »اگر من فلسطينى زاده شده بودم، به سازمانى تروريستى مىپيوستم«. اگر همگامى ايالات متحده با اسرائيل، نه انگيزه راهبردى دارد و نه انگيزه اخلاقى، پس حمايت و پشتيبانىاش از اين كشور را چگونه مىتواند تفسير كرد؟ تفسيرش ممكن نيست؛ جز با گروه فشار (لابى) بى نظير (صهيونيستى) در ايالات متحده .
منظور از گروه فشار (لابى) در اينجا مجموعه گروهها، افراد و سازمانها هستند كه فعالانه مىكوشند، سياستهاى ايالات متحده را به سوى منافع اسرائيل جهت دهند. منظور اين نيست كه اين لابى، مركز و رهبر مشخصى دارد و منظور همه يهوديان ساكن ايالات متحده نيست.
يهوديان ساكن ايالات متحده، چندين سازمان مهم را تأسيس كردهاند كه بخشى از گروههاى فشار هستند؛ مانند شوراى امور عمومى امريكايى اسرائيلى يا ايپاك و نيز كنگره رؤساى سازمانهاى بزرگ يهودى. اين دو سازمان، حامى حزب ليكود و سياستهاى توسعه طلبانه آن هستند.
نو مسيحىهاى (مسيحىهاى صهيونيست)
سازمان ايپاك، قدرتمندترين و پر آوازهترين سازمانهاى صهيونيستى است. مجله فورچن در سال ١٩٩٧، نظرسجىاى را ميان اعضاى كنگره و كارمندان آن، درباره تأثير گذارترين سازمانها انجام داد. نتيجه نشان مىداد كه ايپاك در سطح ايالات متحده، دومين سازمان تأثير گذار است. در سال ٢٠٠٥ نيز همين نتيجه تكرار شد.
گروه فشار صهيونيست، به يهوديان محدود نمىشود و از مسيحيان صهيونيست و نو محافظه كاران نيز عضوگيرى كرده است. اين گروه فشار، همانند هر گروه فشار ديگرى است؛ اما دو راهبرد متمايز دارد: يكى اينكه فشارى مؤثر و فوقالعاده بر مسئولان اجرايى دولت و كنگره وارد مىآورد و دوم اينكه تلاشهاى طاقت فرسايى را براى مثبت نشان دادن چهره اسرائيل در افكار عمومى از خود نشان مىدهد.
تأثير گروه فشار بر كنگره به اندازهاى است كه اجازه هيچ گونه انتقادى را به سياست اسرائيل نمىدهد؛ حتى متن بسيارى نطقهاى اعضاى كنگره را اعضاى ايپاك مىنويسند و به تدوين قوانين كمك مىكنند. بعد ديگر تأثير اين گروه، آرا و كمكهاى يهوديان است. با اينكه يهوديان يك درصد ساكنان ايالات متحده را تشكيل مىدهند، كمكهاى مالى هنگفتى به نامزدهاى حزبى مىكنند.
نفوذ گروه فشار يهودى
از امور مهمى كه گروه فشار يهودى بدان اقدام مىكند، اطمينان يافتن از اين است كه منتقدان اسرائيل، مناصب مهمى در مؤسسات تصميمسازى در زمينه روابط خارجى به دست نياورند. اين اقدام، منتقدان اسرائيل را به حاميان آن تبديل مىكند. در دولت كلينتون كسانى كه سياست ايالات متحده را در خاور ميانه تدوين مىكردند، از حاميان اسرائيل بودند؛ مانند مارتين انديك كه پيشتر نائب رئيس ايپاك بود يا دنيس راس (فرستاده امريكا به خاور ميانه) يا هارون ميلر كه دورهاى در اسرائيل زندگى مىكرد؛ يادشدگان از نزديكترين مشاوران كلينتون در كمپ ديويد بودهاند؛ از اين رو فلسطينىها همواره در حين مذاكرات از آن شكايت دارند كه با دو گروه اسرائيلى كه يك گروه زير پرچم اسرائيل و گروه ديگر زير پرچم ايالات متحده هستند، مذاكره مىكنند.
گروه فشار صهيونيست مىكوشد، سيطره خود را بر رسانهها هم بگستراند. اريك الترمان روزنامه نگار امريكايى مىگويد: حدود شصت روزنامه نگار و تحليلگر برجسته را مىشناسد كه در حمايت از اسرائيل، هيچ ترديدى به خود راه نمىدهند و تنها پنج روزنامه نگار هستند كه جرأت انتقاد از اسرائيل را دارند.
بلند پروازىهاى گروه فشار
توقعات گروه فشار به تداوم حمايت ايالات متحده از اسرائيل و بر ضد فلسطينىها محدود و منحصر نمىشود، بلكه خواهان كمك به اسرائيل در حدى است كه اين كشور، بزرگترين قدرت خاورميانه باشد. اين گروه فشار، با كمك اسرائيل و سازمانهاى اسرائيلى، در تكوين سياست ايالات متحده در برابر عراق، سوريه و ايران، و برنامههاى كلان تغيير در جغرافياى خاورميانه تأثير داشته است. اين گروه براى اين كه اخبارى كه به نفع اسرائيل نيست، منتشر شود، نگارش نامهها و بر پايى تظاهرات را تنظيم مىكند و مؤسساتى را كه اخبارى به زيان اسرائيل منتشر مىكنند، مورد هجوم قرار مىدهد. يكى از مديران CNN گفته است: در يك روز به سبب خبرى كه پخش كرديم، شش هزار نامه الكترونيكى دريافت كرديم كه از خبر پخش شده شكايت داشتند.
از اقدامات اين گروه، نظارت بر محتواى دروس استادان و نوشتههايشان است. در سال ٢٠٠٢ دو تن از نو محافظهكاران، به نامهاى مارتين كرامر و دانيال لبيس، پايگاهى را در اينترنت ايجاد كردند كه در آن، پرونده استادانى را كه نسبت به حمايتشان از اسرائيل شك داشتند، قرار داده بودند و از دانشجويان مىخواستند كه گزارشهايى از اظهار نظر استادان و رفتارشان در ارتباط با اسرائيل بنويسند. اين اقدام واكنش استادان دانشگاهها را بر انگيخت و آنان، مجبور به حذف پروندهها شدند؛ ولى اين پايگاه همچنان برقرار است.
تأثير اين گروه چندان رعب آور است كه حتى اگر شخصى بگويد، گروه فشار (لابى) اسرائيلى در امريكا وجود دارد، خود را د رمعرض خطر و اتهام به سامى ستيزى قرار داده است؛ هر چند رسانههاى اسرائيلى اشاره مىكنند كه خود ايالات متحده، لابى اسرائيل است.
گروه فشار صهيونيستى و رژيم اسرائيل، از عوامل اصلى جنگ ايالات متحده با عراق بودهاند. بسيارى معتقدند كه اين جنگ، جنگ نفت بوده است؛ ولى اين ادعا دليلى واقعى ندارد، زيرا يكى از انگيزههاى اين جنگ، تأمين امنيت بيشتر اسرائيل بوده است. طبق گفته فيليپ زليكو، عضو سابق شوراى مشورتى اطلاعات خارجى و مدير اجرايى كميسيون يازدهم سپتامبر و مشاور كنونى كاندوليزارايس، تهديد حقيقى از سوى عراق، نه متوجه ايالات متحده كه متوجه اسرائيل بود.
اسرائيل، محرك امريكا
پيش از هجوم تبليغاتى عليه عراق، روزنامه واشنگتن پست نوشت: اسرائيل، ايالات متحده را تشويق كرد كه در هجوم نظامى به عراق تأخير نكند. مسئولان اسرائيلى، گزارشهاى مختلفى درباره برنامه تسليحات كشتار جمعى عراق تدوين كردند. زمانى كه بوش تصميم گرفت تا موافقت شوراى امنيت را جلب كند، اسرائيل عصبانى شد و شمعون پرز در آن هنگام و پس از توافق عراق با ورود كارشناسان بين المللى گفت كه جنگ با صدام حسين ضرورى است و اعزام كارشناسان به عراق فايدهاى ندارد.
ايهود باراك نيز در نيويورك تايمز نوشت كه خطر اين است كه اقدامى نكنيم. نتانياهو نيز در وال استريت ژورنال، مقالهاى زير عنوان »براى از بين بردن صدام« نوشت و طى آن گفت: »من از جانب اكثريت مردم اسرائيل سخن مىگويم كه حامى ضربه پيشگيرانه ضد صدام و فروپاشى نظام او هستند و چيزى كمتر از اين پذيرفته نيست«.
روزنامه هاآرتص هم نوشت: رهبران سياسى و فرماندهان نظامى در اسرائيل، مشتاق جنگى عليه عراق هستند. تصريحات مقامات رسمى اسرائيل به اندازهاى بود كه هم پيمانانشان در ايالات متحده از آنان خواستند، كمتر به اين موضوع بپردازند تا چنان تلقى نشود كه امريكا به نيابت از اسرائيل، اقدام به اين جنگ كرده است.
گروه فشار و سوريه و ايران
پس از سقوط عراق، اعضاى لابى صهيونيست در كنار اسرائيل، فشار خود را بر سوريه متمركز كردند و امريكا را به وارد آوردن فشار بر اين كشور ترغيب كردند. پل ولفوتيز تصريح كرد كه بايد نظام سياسى سوريه را تغيير داد. نيكلاس پرل نيز به روزنامه نگاران گفت: پيامى دو كلمهاى مىخواهم به نظامهاى دشمن بدهم و آن اينكه »شما (به عراق) ملحق خواهيد شد«. نيويورك ديلى نوشت: سوريه حامى تروريسم نيز نيازمند تغيير است. برخى نو محافظه كاران هم نوشتند كه بشار اسد تهديد حقيقى ايالات متحده است. نو محافظه كاران هيچ فرصتى را براى ابراز ضرورت تغيير نظام در ايران از دست نمىدهند. دستگاه سياسى امريكا، تمام تلاش خود را براى توقف برنامههاى هستهاى ايران به كار گرفته است؛ اما تاكنون موفقيتى نداشته است.
آينده لابى صهيونيست
پرسشى كه اكنون مطرح مىشود، اين است كه آيا كنترل قدرت لابى صهيونيست ممكن است؟ پاسخ اين است كه پس از گرفتار آمدن در باتلاق عراق، بهتر است چنين چيزى اتفاق بيفتد. اكنون، به ويژه پس از كشف اقدامات جاسوسى مأموران ايپاك عليه امريكا و به نفع اسرائيل، به باز سازى سيماى ايالات متحده در جهان عرب و اسلام احساس نياز داريم؛ به ويژه اين كه ايالات متحده پس از در گذشت عرفات مىتواند نقش مهمترى در صلح ميان فلسطين و اسرائيل ايفا كند. چكيده سخن اين كه رهبران امريكا مجال گستردهاى براى دور شدن از سياستهاى گروه فشار طرفدار اسرائيل و در پيش گرفتن سياستى به نفع مصالح امريكا در خاورميانه دارند. اگر صلحى ميان فلسطين و اسرائيل تحقق يابد، به ترويج و گسترش دموكراسى در خاور ميانه كمك خواهد كرد.
اما چنين اتفاقى به اين زودىها نخواهد افتاد، زيرا ايپاك و هم پيمانان امريكايى اشان مخالفان و رقباى جدىاى ميان گروههاى فشار ندارند و سياستمداران امريكايى هم به منابع مالى اين گروه چشم دارند و خود را از فشارشان در امان مىدارند و رسانهها هم كه با آنان همدلاند.
اما خطرهايى كه لابى صهيونيست براى ايالات متحده دارد: يكى اينكه خطر هجومهاى تروريستى به امريكا و اروپا را بيشتر مىكند؛ تحقق صلح ميان فلسطين و اسرائيل را ناممكن مىكند و از اين طريق به گسترش اسلام گرايى افراطى در اروپا و آسيا كمك مىكند؛ سر و صدا و هياهوى لابى صهيونيست براى تغيير نظام در سوريه و ايران، ايالات متحده را در موضع تهاجمى نسبت به اين دو كشور قرار مىدهد و اين خود مصيبتى است؛ مگر آنكه به عراق ديگرى نياز داشته باشيم. زيان ديگر لابى صهيونيست اين است كه اين دو كشور (ايران و سوريه) از مبارزه با القاعده و ستيزه جويان در عراق امتناع مىورزند.
گذشته از اينها، قضيه اخلاقىاى هم مطرح است كه كمك ايالات متحده به اسرائيل در سركوب فلسطينىها، اين كشور را شريك جنايات اسرائيل قرار داده و صدق دعوت به ترويج دموكراسى از سوى امريكا را با شك و ترديد مواجه مىكند و دعوت به رعايت حقوق بشر را از سوى امريكا منافقانه جلوه مىدهد تأثير منفى لابى صهيونيست بر اسرائيل نيز از آن رو است كه موافقت واشنگتن با اشغال اراضى فلسطينى، فرصتهاى صلح و نجات جان بسيارى اسرائيلىها و پيشگيرى از تند روى را از اسرائيل گرفته است .
انكار حق مشروع فلسطينىها، بر امنيت اسرائيل نيفزوده است؛ چه بسا اگر لابى صهيونيست ضعيفتر و ايالات متحده دور انديشتر بود، وضع اسرائيل بهتر از اين بود.